مجموعه پیامک‌های محرم (۴)

گردآوری : مرضیه عاقبت بخیر

تاریخ انتشار : ۳ آذر ۱۳۹۷

آن روز که آهنگِ سفر داشت حسین

از رازِ شهادتش خبر داشت حسین

از بهرِ سرودنِ یکی قطعه سرخ

 هفتاد و دو واژه در نظر داشت حسین

*******

گر بر ستمِ قرون، برآشفت حسین

بیداریِ ما خواست، به خون خفت حسین

آنجا که زمان، محرمِ اسرار نبود

با لهجه خون، سِرِّ گلو گفت حسین

 *******

 عالَم، همه، خاکِ کربلا بایدمان

 پیوسته به لب، خدا خدا بایدمان

 تا پاک شود زمین ز ابنای یزید

 همواره حسین، مقتدا بایدمان

*******

همواره تجسم قیام است حسین

در سینه عاشقان، پیام است حسین

در دفترِ شعر ما، ردیف است هنوز

دل چسب ترین شعرِ کلام است حسین

 *******

یک قافله غم، ز کربلا آوردم

صد شور و نوا، ز نینوا آوردم

بر روشنیِ تیره دلانِ کوفه

یک ماه، به روی نیزه‌ها آوردم

 *******

بر نیزه، سری به نینوا مانده هنوز

خورشید، فَرازِ نیزه‌ها مانده هنوز

 در باغِ سپیده، بوتهْ بوته گُلِ خون

 ز رونقِ دشتِ کربلا مانده هنوز

 *******

در اوجِ عطش، عشق، تو را تنها خواست

یک قطره، دو چشمِ من از آن دریا خواست

دانی که چرا حَنجرِ تو بوسیدم؟

بوسیدنِ حَنجرِ تو را زهرا خواست

*******

گودال که تشنه بود، خونش نوشید

از رگْ رگِ سنگ، باز خونش جوشید

تا خاطره‌اش ز یادهامان نرود

از درد، شفق، لباسی از خون پوشید

*******

مردی که سپاهِ درد و غم، یارش بود

چون لاله، به سینه، داغِ بسیارش بود

 هُرمِ عطش و وسعتِ سوزانِ کویر

همسایه دیوار به دیوارش بود

*******

آن جانِ ز جسم رسته، قرآن می‌خواند

با نای ز هم گُسسته، قرآن می‌خواند

 در طشتِ طلا، به بزمِ شب اندیشان

 خورشیدِ به خون نشسته، قرآن می‌خواند

*******

خورشید، سرش فتاده بر نیزه سرخ

با زخمِ دهان گشاده بر نیزه سرخ

زنهار که پای مالِ غفلت نشود

 مِهری که دلش نهاده بر نیزه سرخ

 *******

 می رفتی و بوی جوی خون می‌آمد

 فریادِ گُلی ز بوی خون می آمد

 طفلی به کبودیِ افق‌های شهید

 می سوخت در اشک و روی خون می‌آمد

 *******

 آن سو نگران، نگاه پیغمبر بود

 خورشید، رسولِ آهِ پیغمبر بود

ای تیغ پلید! می‌شکستی ای کاش

 آن حنجره، بوسه گاهِ پیغمبر بود

 *******

 آن دم که سپیده از افق سَر زده بود

 امش ز میانِ دفترم پَر زده بود

 محدوده عشق را مشخص می‌کرد

 تا بوسه به پیشانیِ خنجر زده بود

 *******

خونی که ز پیشانیِ او جاری شد

سرسبزترین بهارِ بیداری شد

آن سر که به روی نیزه ها گشت بلند

 آیینه روشنِ فداکاری شد

*******

گهواره کودک تو تنهاست، حسین!

فریاد تو در گلوی صحراست، حسین!

با آنکه در آتش عطش می‌سوزی

لب های تو بوسه گاهِ دریاست، حسین!

*******

سرلشکرِ پیرِ عشق، افتاده به خاک

آن شیرِ دلیرِ عشق، افتاده به خاک

زد خواهرِ عشق، دستِ غم بر سر و گفت:

ای وای، وزیرِ عشق، افتاده به خاک

*******

 بر مشرقِ نیزه، خواند زینب، قمرش

شب در همه جا بود چراغِ سفرش

از ماه و ستاره، بیشتر می‌تابید

 خورشید به خون تپیده‌ای بود سرش

*******

 زینب ز فراق، باخبر می‌گردد

 در آتش اشک، شعله ور می‌گردد

 یک مرکبِ بی سوار و زخمی، در باد

 با یالِ پریشان شده برمی‌گردد

 *******

 آن روز که خونِ عاشقان ریخت به دشت

 دریای فرات، غرق در خون می‌گشت

 دیدم که به دنبالِ حسینش زینب

 سرتاسرِ دشتِ کربلا را می‌گشت

لینک سایر قسمت‌های مجموعه پیامک‌های محرم :

(۱) ، (۲) ، (۳) ، (۵) ، (۶) ، (۷) ، (۸) ، (۹) ، (۱۰)

درپیامک‌های موضوعی, سایر بخش‌ها

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

9 + هفت =